الملا فتح الله الكاشاني

379

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

چه هستند كه با وجود عدم بصر * ( لا يُبْصِرُونَ ) * نمىبينند بديدهء بصيرت يعنى قادر نيستى بر هدايت كسانى كه با عمى بصر ضم عمى بصيرت كرده‌اند مراد آن است كه اعمال مستبصر حدس چيزى مىتوانند كرد كه بصير احمق بادراك آن متفطن نتواند شد و چون ابصار و بصارت هر دو مسلوب باشد باعتبار عدم ادراك حق معلوم است كه حال چگونه خواهد بود چه مقصود از ايصار اعتبار است و استبصار و عمده در آن بصيرت و چون ايشان از اين هر دو معروضند پس گويا كه ديده ظاهر و باطن از ايشان مسلوب است اين تعليل است براى امر به تبرى حضرت و اعراض از ايشان * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لا يَظْلِمُ النَّاسَ ) * ستم نمىكند بر مردمان * ( شَيْئاً ) * به هيچ چيز از فساد حواس و عقول ايشان و تقويت منافع آن بر ايشان بدون استحقاق و از نقص ثواب از حسنات ايشان و امثال آن و عدم ازاحهء علة و نصب ادله * ( وَلكِنَّ النَّاسَ ) * و ليكن مردمان * ( أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ) * ستم ميكنند بر نفسهاى خود باقتراب اسباب عذاب و حسن عقل را كه آلت ادراك آيات قدرت است در ملاهى استعمال مىكنند و منافع و فوايد آن مدركات از ايشان فايت مىشود و نعم ما قيل چشم از براى ديدن آيات قدرت است گوش از پى شنيدن اخبار حكمت است هر گه كه حق نبيند و حق نشود كسى كور و كر است بلكه از آن هم بتر بسى و يوم نحشرهم و ياد كن روزى را كه جمع كنيم و حفص بغيبت خوانده يعنى خداى جمع كند كافران را از هول آن روز مدت مكث در دنيا و قبر مر ايشان را كوتاه نمايد بر وجهى كه مبعوث شوند بحالتى * ( كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا ) * گوئيا درنگ نكرده‌اند در دنيا و يا در قبر * ( إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِ ) * مگر اندكى از روز چه مكث در دنيا يا قبر اگر چه طويل باشد اما نسبت بمكث آخرت بمنزله مكث قليل باشد در تفسير زاهد آورده كه معتزله در نفى عذاب قبر بدين آيه استدلال نموده گويند اگر كه كفار در قبر معذب بودندى مدتى بدين درازى ايشان را ساعتى ننمودى و جواب آن آن است كه اين صورت بسبب صعوبت اهوال و شدت احوال قيامت است كه مدت عذاب قبر در جنب آن يك ساعت نمايد و چون از قبر برانگيخته شوند * ( يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ ) * آشنايى دهند ميان يكديگر اين بيان قلة مكث است چه تعارف با قل زمان مفارقت بود و ثناگر باطول آن مدت يعنى را هم بشناسند هم چنان كه دو كس كه بجهة قلة زمان مفارقت يكديگر را مىشناسند و اگر مدت طويل است هم را نمىدانند و اين در اول بعث باشد و بعد از آن به سبب تواتر اهوال قيامت آن آشنايى و تعارف انقطاع يابد و از يكديگر فراموش كنند